خرید بک لینک
خب ديشب ي چي كوچولو نوشتم چون وقت خوابم بود اما اينگار همونم ثبت نشده گفته بودم روز ٧ هم يه سري تعهداته كه خوبه و بايد حفظشون كنم ولي اگه كار جديد نخوام و نكنم ،احساس بدي بهم دست ميده و همينا هم ممكنه از منترلم در بياد پس كنترل روي خودم مهمه امروز ك ي خواسگار هم زنگ زده بود از فاميل و يادمه رتبش ٨٠ شده بود رياضي،ولي من از اين خيلي بهتر ميشم كه نگند ديگه اين تيكه ها پيدا نميشه و اين فرصتا طلاييه!!!!فك كردند چه خبره،يه آدم مذهبي تعصبي خرخون دنيا نديده و ميخوان به من قالب كنند كه تمام لذتامو ازم بگيرند،من كه نميذارم و واسه اين تلاش ميكنم قضيه باب هم معلوم نشد اخر چي شد،فقط گفتم لطفا ي مدت صبر كن همين و همين خودمم ديگه نبايد درگيرش بشم،من خودمو پاره پاره هم كنم باز اين مشكل به دليل بعد مسافت پيش مياد پس فقط بايد فك اين باشي كه اين بعد و برداري ي گزارش كلي از اين مدت و نتيجه گيري مينويسم .

برچسب: نویسنده: روژان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:36

دو روز پيش كه زنگ زدم حالم بده ،ساعت ١٠ ميرسم به جاي ٥!!بعدم كه تا ساعت يك كار كردم و رفتم روز قبلم كه كلا نرفتم،،اصلا به نظرت اينجا ديگه رات ميدند؟ تو به حقوق احتياج داري ،بايد كرايه خونه بدي بايد بتوني پول دو تا تخم مرغ و سيب زميني و پياز و بدي به نظرت اصلا اينجوري ميشه؟! لطفا فقط برو سركار به موقع و كار كن. اول براي اثبات خودت به خودت و بعد براي زنده موندن برنامه فردا نوشته شده و آمادس،٨:٣٠ ساعت بايد كار كني....پس بخواه عدم اعتياد ب موزيك و كلا عدم ها رو مرور كن قواعد كار لباس كار و ....مرور كن خلسه هر موقع كه فك كردي نميتوني و تهران و باب مرسي،شب بخير توروخدا صب ٥ بيدار شو،چشم اميدم بهته بيدار شو و از جات بلند شو،تورو خدااا

برچسب: نویسنده: روژان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:36

و از فردا دهمين روز شروع ميشه امشب توي ماشين اهنگ ماه من ناصر عبداللهي و گوش داديم توي ماشين و گريه كردم به خاطر آرزوهام كه بهشون نرسيدم،آرزوي پرسه زدن تو خيابوناي تهران آهر شب،شباي سرد ،توي ماشين با اهنگاي من و اروم شدن گريه كردم براي غربتم تو اين دنيا كه با همه غريبم با همه و بايد باشم...خيلي غريبم حتي با پدر و مادرم،،دورم ازشون خيلي دور از مردم دورم ،نميتونم خواسته هامو داد بزنم ،ي عمر پوشوندمشون اين ماجراي عشق و شب هاي جنون من /آخر چگونه سر كنم اين ماجرا امشب آره جنون من ...از نگاه اين همه آدم غريبه زندگي كردن براي خودت جنونه براي اونجور كه دلت ميخواد ولي فاطمه قول ميدم سال ديگه اين آرزوت و عملي كنم،حتي نه يك سال و نيم يا دو،سال ديگه وقتي دكتري دندونپزشكي با رتبه يك تهران قبول شدي و شب با اهنگاي فولدر نايت سلكشن خودت با باب تو ماشين ،شباي سرد و با كلي لباس ميگذروني و ذرت ميزنيد،من اينو ميخوام و براش همه كار ميكنم قوووول ميدم قووووووللللللل خدا كمك كن خداااااااااا

برچسب: نویسنده: روژان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:36

خب اين چند روز كلا ول كردم يا بدتر بگم ول شدم !!!(بي ادبم) از قول دادنا و انجام ندادنا،برنامه ريختنا و نشدنا و ....خسته شده بودم و هم چنين تنبلي كردم،شايد دو سه بار اينستا نصب كردم و پاك كردم و خودمو پر از انرژيه منفي كردم....واقعا كه خاك تو سر اينستا خااااااااااااك،فقط اينترنت و حروم ميكنه و ي سري آدماي اشغال عملي و با پول باباشون شاخ.... ولي من خودم خودمو شاخ ميكنم قرار اول هرروز صبح وبلاگي ك شب قبل نوشتم و ميخونم ،اين مهمه قرار دوم هيچ چيز و هيچ كس اندازه كنكورم و خودم مهم نيس ،پس حاشيه ممنوع خب فردا حمام و در برنامه بذار تنظيم خواب ،١٢ساعت ازت مطالعه ميخوام،خريد اينترنتي كتاب،٦صفحه زبان،جي ٥،كتاب قبل خواب ودفتر برانامه خوابم مياد شب بخير

برچسب: جدول مدالها در پایان روز دوازدهم, نویسنده: روژان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:36

باورت ميشه امروزم هيچي نخوندم؟ ي برنامه توپ ريختم البته بااااااا كار قبل خوابم كه لغت زبان بود منتظر باب بودم رفت رستوران غذا بخوره عكس غذاشم فرستاد اما ديگه جواب نداد،يك ساعته منم ديگه ميخوام بخوابم دير شده،ديشب به اندازه كافي براش بيدار موندم من يك درس زبانو خوندم هنوز تموم نكرده غذاشو؟! مهم نيس عزيزم ،جبران ميكني،البته نه فردا،بالاخره منم سال ديگه تهران قبول شدم و ميرم رستوران هرموقع حال كردم ج ميدم . خب فردا هم ك برنامه مشخصه ١٢ ساعت خوب بخوابي رتبه يك خانم دكتر تهران

برچسب: نویسنده: روژان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:36

خب به مناسبت ١٥ روز ميخوام بنويسم اول اينكه دارم از اول وبلاگ و ميخونم ببينم چيا نوشتم اين ١٥ روز مطلب اول كه جالب بود چالش ترقي بود مطلب دوم ك ميخوام بگم ميخوام از پتانسيلام و استعدادام بگم بعدي راجع به بابيه،بعدي راجع به خوابمه ك چه سخت درستش كردم و چه اسون دارم از دستش ميدم خواب ظهرم كلا حذف شده باريكلا،حواسم هست تو اين ١٥ روز ٣،٤باري سرك كشيدي اينستا ولي ترك كن به قول باب يه ثانيه هم زياده اينجور جاها بري وقتي ي هدف بزرگ داري،البته ك كوسه به فكر ريشه ولي خو راست ميگه فرانك؛:من هرچي و تا حالا خواستم بدست اوردم پس يا نخوا يا به چنگش بيار تغيير مجدد برنامه اي ك دفعه اول نوشتم -مرتب بودن و تميزي و عمل كردم ك خدايي تاثير مهمي داره-ديليت اكانت كن بابا-تو ١٥روز يك بار خلسه!اجازه به تاثير محيط بر تمركز روي هدفم---به استخدام خودت دربياي،شرايط كارمندي و فراموش كردم-جمع كردن جاي خواب مفيد

برچسب: گاهنامه,گاهنامه زندگی من,گاهنامه هنرو مبارزه, نویسنده: روژان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:36

خب هيچي صفر بودم-بد دو تينگز!!اتلاف زمان-كات باب!فك ميكنم بايد ارزشم حفظ بشه،دليلي نميبينم هر وقت باب بخواد باشم و هر تايمي به هر دليلي ك نيست من اينو قبول كنم فقط به واسطه اينكه كار من دست خودمه و اون دليلاش محكمه پسنده!!يا واقعا اگه اينقد دم از دوست داشتن ميزنه بايد اون دنباله گذروندن تايم با من باشه نه من عين زناي نديد بديد منتظر...من دوسش دارم كتمان نميكنم ولي اگه رابطه قراره من توش اينجور تحقير بشم نميخوام ادامه پيدا كنه به همين دليل،شمارش توي بلاك ليسته تا هيچ پيامي نخونم و نظرمو تغيير ندمو به خاطر جلوگيري از اشتبا و محك خودم ،يك هفته فرصت ميدم به خودم ،نه باب،به خودم فرصت ميدم كه ببينم اين رابطه در چه حدودي هست،من هدفم چيه اصلا ،كنكور و چه كار ميتونم بكنم و ....بعد از يك هفته اگه ديدم عميقا به اين رابطه ايمان دارم و نه فقط عادته و نه فقط فرار از تنهايي،ادامش ميدم و اگر احساس كنم كه...عادته،ترس از تنهايي،عدم كنترل خودم بوده توي بلاك ليست باقي ميمونهمسلما فرصت خوبي هم براي باب شايد قدر منو بيشتر بدونه ! البته ك فاطمه بعدي فاطمه تحت كنترل و استخدام خودشه نه هيچ كس ديگه....من براي ا

برچسب: پایان روزها,پایان روزی روزگاری,پایان روز, نویسنده: روژان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 4:36

صفحه بندی